مرتضى راوندى

758

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

پندهايى كه پادشاه و لشكريانش بايد به كار بندند مباركشاه در كتاب آداب الحرب مىنويسد : « حكما و بزرگان گفته‌اند كه راز نگاه داريد تا برهنه نشويد . مهتران را مطيع باشيد ، تا كهتران شما را مطيع باشند ، شتاب‌زدگى مكنيد تا درنمانيد ، تدبير و مشورت بهتر از سپاه بسيار . و شكيبايى به كار داريد تا پشيمانى مخوريد . دشمن اگرچه خرد است او را بزرگ داريد ، و اگرچه ضعيف است برو نبخشاييد ، چشم از تعبيهء سپاه برمداريد ، حيلت اندر حرب بهتر از قوت ، تا بتوانيد به جنگ كردن حريصى نكنيد . . . سرلشكر ، سپاه را همچون سر است . . . چون سر سلامت باشد ، هيچ زيان ندارد و چون سر را خللى باشد ، همه اندام را زيان دارد . . . » « 1 » شجاع نويسنده كتاب انيس الناس ( به سال 830 ه ) در پيرامون « جنگ و محاربت » چنين مىنويسد : « چون به محاربه . . . مشغول باشى . . . به جان بكوش و درنگ و سستى مكن و نظر بر آن كن كه چون مظفر و منصور مىگردى و اعداى خويش را منكوب و مقهور مىگردانى مدرك چه انواع غنايم و چه اصناف مقاصد مىگردى . پس اگر خواهى كه جانت به سلامت باشد ، و ايمن الحال و فارغ البال باشى ، چند ساعت بر جان خود مبخشا و در رفع اعدا تقصير منما و اهمال و اغفال روا مدار . چه تقدير بر هيچ نوع تغيير نخواهد يافت و آن را كه به گور بايد خفت ، در خانهء خويش نتواند بود با جفت ، خواه چستى كند و خواه سستى . پس به‌هرحال مردى به از نامردى . » « 2 » مولوى با سبكسرى و تهور مخالف است . چون نباشد قوتى پرهيز به * در فرار از لا يطاق آسان بجه الفرار مما لا يطاق من سنن المرسلين . محمد بن هندو شاه نخجوانى در مقام اندرز به سلاطين مىگويد : « . . . حرب كن چه تحمل تيرناى شمشير بهتر از قبول مظالم ، يعنى كشته شدن به نام نيك بهتر از عجز و بيچارگى نمودن . مثال قضيهء دشمن چون قضيهء دو شمشيرباز است كه متوجه يكديگر شده منتهز فرصت مىباشند . هريك از ايشان كه فرصت يافت شمشير راند و خصم را مجروح يا مقتول گرداند كه اگرنه چنين كند ، خصم با او همين طريقه مسلوك دارد و مشاهده رفته است . . . اما اگر پنهان به دشمنى و كيد و مكر مشغول گردد ، با او نيز همان سلوك مرعى بايد داشت و انتهاز فرصت را منتظر بايد بود . . . من مرد را مىبينم و مىدانم كه دشمن من است و باطن او از كينهء من مالامال ، در آن حالت با او گشاده‌رويى مىكنم و او از من به سلامت مراجعت مىكند و دشمنى برقرار است . . . چون فرصت دست داد پيش از آن‌كه فوت شود ، كار خود بران تا دور آسمان به عصيان مشغول نگردد . . . » سپس نخجوانى به دوران على ( ع ) و معاويه اشاره مىكند و از قول معاويه مىنويسد : « . . . مردم سلطنت را به ما دادند و ما با ايشان عهد و امان داديم و ايشان در ظاهر ما را طاعتى

--> ( 1 ) . آداب الحرب ، پيشين ، ص 489 . ( 2 ) . انيس الناس ، پيشين ، ص 355 .